ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
155
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
چنان مينماياند كه شكم سير دارد و حال آنكه خود به گل كارى كه دو بر او ( پهلوها ) گوئى بر آتش نهاده ميسوزد و او چهره به آب ( ابرومندى ) مملو داشته خندان مىنمايد . و ابيات دوم مفاد آنها چنين است : « نامهاى به او نوشتم كه بوى دلباختهام و در سوزوگذار ديده بر روى نيم بستهاش دوختهام ، پاسخ دلباختگى من اين بود كه ديده از پيرامونش بگردانم و برخوردار از مژگان وى باشم و بر دقت خاطرش دليل دانم و گوئى دل من هر گاه از وى بگردد شهبازى بچنگال من بسته گردد . در اين سال ابو المعالى بن سخطه علوى نقيب بصره و ابو محمد بن معية علوى نيز در بصره و ابو على حسين بن احمد بن شاذان محدث اشعرى مذهب كه مولدش در بغداد بسال سيصد و سى و هفت بود و حمزة بن يوسف گرگانى كه اهل حديث بود درگذشتند . ( 427 ) سال چهار صد و بيست هفت بيان شوريدن سپاهيان بر جلال الدوله در اين سال سپاهيان در بغداد ، بر جلال الدوله شوريدند و ميخواستند او را بيرون برانند . سه روز از آنها مهلت خواست و مهلت ندادند و آجر بسوى او پرتاب كردند و به بعضيها اصابت كرد ، غلامان اجتماع كرده آنها را بازگرداندند ، جلال - الدوله بطور ناشناخته از « باب لطيف » در سميريه بيرون شد ، و پياده رو به خانه المرتضى در كرخ رفت ، و از خانهء المرتضى به تكريت نزد رافع بن مقن روان شد . تركها در خانهاش را در بغداد شكستند و وارد آن شدند و خانه را غارت كردند و